الشيخ السبحاني

108

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى )

دستجمعى « 1 » به حضور وى بار يافتند و او را با جمله‌هاى زير خطاب نمودند . « برادرزادهء تو به خدايان ما ناسزا مىگويد ، و آيين ما را به زشتى ياد مىكند و به افكار و عقايد ما مىخندد ، و پدران ما را گمراه مىشمرد ؛ يا به او دستور بده كه دست از ما بردارد ، و يا اين كه او را در اختيار ما بگذار و حمايت خود را از او سلب كن » . « 2 » بزرگ « قريش » و رئيس « بنى هاشم » ، با تدبير خاصى با آنان سخن گفت و آنان را نرم كرد به گونه‌اى كه از تعقيب مقصد خود منصرف گشتند . ولى نفوذ و انتشارِ اسلام ، روزافزون بود . جذبهء معنوى كيش پيامبر صلى الله عليه و آله ، و بيانات جذاب و قرآن فصيح و بليغ وى بر اين مطلب كمك مىكرد . خصوصاً در ماه‌هاى حرام كه مكه مورد هجوم حجاج بود ، وى آيين خود را بر آنها عرضه مىداشت . سخن بليغ و بيان شيرين ، و آيين دلنشين او در بسيارى از افراد مؤثر واقع مىگشت . در چنين هنگام ناگهان فرعون‌هاى « مكه » متوجه شدند كه « محمد » در دل تمام قبايل براى خود جايى باز نموده و در ميان بسيارى از قبيله‌هاى عرب ، طرفداران و پيروان قابل ملاحظه‌اى پيدا نموده است . بار ديگر مصمم شدند كه حضور يگانه حامى پيامبر ، ( ابو طالب ) برسند و با تلويح و تصريح ، خطر نفوذ اسلام را بر استقلال مكيان و كيش آنها گوشزد كنند . از اينرو ، باز به طور دستجمعى ، سخنان پيشين خود را از سر گرفتند و گفتند : ابو طالب ! تو از نظر شرافت و سن بر ما برترى دارى ؛ ولى ما قبلًا به تو گفتيم كه : برادرزادهء خود را از تبليغ آيين جديد بازدار - مع الوصف - شما اعتنا نكرديد ؛ ولى اكنون جام صبر ما لبريز گشته ، و ما را بيش از اين بردبارى نيست ، كه ببينيم فردى از ما به خدايان ما بد مىگويد ، و ما را بىخرد و افكار ما را پست مىشمرد . بر تو فرض است كه او را از هرگونه فعاليت بازدارى و گرنه با او و تو كه حامى او هستى مبارزه مىنماييم ، تا تكليف هر دو گروه معين گردد و

--> ( 1 ) . نام و خصوصيات اين افراد را ابن هشام در سيرهء خود آورده است . ( 2 ) . يا أَبا طالِبَ انَّ ابن اخيكَ قَد سَبَّ آلِهَتَنا و عَابَ ديننا وَ سَفَّهَ احلامَنا و ضَلّل آبائنا ، فإمّا ان تَكُفّهُ عَنّا و إمَّا ان تُخلىِ بَينَنا و بَينَهُ - « سيرهء ابن هشام » ، ج 1 / 265 .